پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۲

به غیر معنی رنگین، مجو ز ما میراث

به غیر رنگ چه میماند از حنا میراث؟

ندیده نقش کس از پشت پا بره، چه عجب

ز اهل ترک نماید اگر بجا میراث؟

معاش زنده دلان را بقدر زندگی است

چو شمع مرد نماند از او ضیا میراث

زما بغیر کدورت چه میبرد وارث؟

بجز غبار نمیماند از صبا میراث

گذر بسبزه خاکم کن و، به پیچ بخود

زما نمانده جز این باغ و آسیا میراث

بس اس خاک نهادی زما و تکیه بحق

زما نماند گو فرش و متکا میراث

همیشه تیره روانیست سرنوشتم از آن

چو خامه نیست بغیر از سخن مرا میراث

چو گل که رفته و، زو یادگار مانده گلاب

خوش است بذل سبیلی ز اغنیا میراث

به غیر دست تهی، کآن به از دو صد گنج است

چه می برند ز ما، وارثان ما میراث

چنین که رسم عطا برفتاده، نیست عجب

عصا و خرقه بی زر نهد گدا میراث

ز من که بر دگران است عهده کفنم

چه غم نماند دستار یا قبا میراث

اثر به غیر نکویی نماند از نیکان

به جز گلاب چه ماند ز گل به جا میراث

به راه مرگ پدر شد ترا دو دیده سفید

از آن به چشم تو گردیده توتیا میراث

تلاش کن که در آیینه خانه گیتی

نماند از تو چو صیقل به جز صفا میراث

کنید قطع نظر وارثان ز میراثش

که میبرد ز کفن واعظ از شما میراث؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۴زندگی شد همه نابود، پی بود عبث
  2. شمارهٔ ۲۱۵بآب سبزه، به جان تن، بود چه سان محتاج؟
  3. شمارهٔ ۲۱۶عقل اگر داری مکن هرگز تمنا تخت و تاج
  4. شمارهٔ ۲۱۷رنگ سرخ آدمی را میکند زرد احتیاج
  5. شمارهٔ ۲۱۸ای خواجه بخیل که هرگز ندیده است
  6. شمارهٔ ۲۱۹گر کنی زشت، ز پند من دلریش مرنج
  7. شمارهٔ ۲۲۰دیو خویان راست، باهم روز شب دیوان پوچ
  8. شمارهٔ ۲۲۱چندین بزینت بدن ای خودنما مپیچ
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.