پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۱

چندین بزینت بدن ای خودنما مپیچ

بر خویشتن ز فکر قبا چون قبا مپیچ

ما در تلاش خلعت عریانی از خودیم

ای فکر جامه، این همه بر دست و پا مپیچ

گلدسته بند خاطر ما زلف او بس است

ای رشته حیات، تو خود را به ما مپیچ

ما را به درد ما بگذار، ای طبیب عقل

با جان نازپرور ما، ای دوا مپیچ

مرگت گلاب روح کشد از گل بدن

بر خویشتن چو غنچه ز بیم فنا مپیچ

منزل طلب کنی، بقدر ده عنان خویش

خواهی که سر بجای بود، از قضا مپیچ

واعظ برای رزق مقدر، به خویشتن

با اشک و ناله این همه چون آسیا مپیچ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۳دل واکن هر پیر و جوانست دم صبح
  2. شمارهٔ ۲۲۴بشکفان چون غنچه، چشم از خواب در بستان صبح
  3. شمارهٔ ۲۲۵نه من نمیروم آن شوخ را ببر گستاخ
  4. شمارهٔ ۲۲۶پرید رنگ من، از می چو گشت جانان سرخ
  5. شمارهٔ ۲۲۷نیست از بد گوهران، نرمی کم از دشنام تلخ
  6. شمارهٔ ۲۲۸سخن تا پخته نبود کی پسند خاص و عام افتد؟
  7. شمارهٔ ۲۲۹ز گلشن چون براه آن سرو قد لاله رو افتد
  8. شمارهٔ ۲۳۰به دل اندیشه جانانم از شوکت نمی‌گنجد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.