پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۰

به دل اندیشه جانانم از شوکت نمی‌گنجد

می دیدار او در ساغر طاقت نمی‌گنجد

شب وصلش چنان بر خویش می‌بالم ز دیدارش

که نور دیده‌ام در پرده حیرت نمی‌گنجد

از آن رو می‌روم از خود، چو می‌آیی به بالینم

که دیدن خویش را پیش تو در غیرت نمی‌گنجد

ز درد روز مهجوری، ز غم‌های شب دوری

ز بس پر شد دلم، در بستر راحت نمی‌گنجد

به نازی در چمن از عارض خود پرده افگندی

که گل از شوق در پیراهن نکهت نمی‌گنجد

گریز از آرزوها نیست ممکن جز به تنهایی

رمیدن‌ها، به جز در گوشهٔ عزلت نمی‌گنجد

کسی چون باخبر گردد ز احوال دلم واعظ

هجوم درد من در کوچه شهرت نمی‌گنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۲فضای دل خلاص از خار خار غم کجا گردد؟
  2. شمارهٔ ۲۳۳بکش تیغ ای ستمگر تا جهانی جان به کف گردد
  3. شمارهٔ ۲۳۴ز پرگویی زبان کس را وبال دین و جان گردد
  4. شمارهٔ ۲۳۵آزاده بهمراهی کس بند نگردد
  5. شمارهٔ ۲۳۶ز یاران رنجش هم، مانع دیدار می‌گردد
  6. شمارهٔ ۲۳۷چگونه سوی تن از شرم باز میگردد
  7. شمارهٔ ۲۳۸زبان حال عاشق، آن زمان غمّاز می‌گردد
  8. شمارهٔ ۲۳۹کی از اسباب نیکی بدگهر فرخنده می‌گردد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.