پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۲

فضای دل خلاص از خار خار غم کجا گردد؟

ز چنگ خاربن، دامان صحرا کی رها گردد؟

طلب پیش کریمان، احتیاج سائلان باشد

چو کف از سیم وزر خالی شود، دست دعا گردد

ندارند از ته دل الفتی اهل جهان باهم

مگر در خواب مژگانی بمژگان آشنا گردد

تلاش پایه عزت، ز بیشرمی نمی آید

نهال سربلندی سبز از آب حیا گردد

دگر با هیچ کس از نیک و بد الفت نمیگیرد

اگر با شیوه بیگانگی کس آشنا گردد

غم روزی مخور بیهوده تا جان در بدن داری

که تا جاریست آب زندگی این آسیا گردد

بود دنیا و عقبی همچو پشت و روی آیینه

کدورتهای اینجانب در آنجانب صفا گردد

ز پا افتادگان را دستگیری کن کنون واعظ

که در افتادگی این دستگیریها عصا گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۴ز پرگویی زبان کس را وبال دین و جان گردد
  2. شمارهٔ ۲۳۵آزاده بهمراهی کس بند نگردد
  3. شمارهٔ ۲۳۶ز یاران رنجش هم، مانع دیدار می‌گردد
  4. شمارهٔ ۲۳۷چگونه سوی تن از شرم باز میگردد
  5. شمارهٔ ۲۳۸زبان حال عاشق، آن زمان غمّاز می‌گردد
  6. شمارهٔ ۲۳۹کی از اسباب نیکی بدگهر فرخنده می‌گردد
  7. شمارهٔ ۲۴۰چشم دل منعم سیر، ز اسباب نمیگردد
  8. شمارهٔ ۲۴۱دل منعم، ملول از گفتگوی زر نمی‌گردد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.