پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۶

ز یاران رنجش هم، مانع دیدار می‌گردد

غبار خاطر، آخر در میان دیوار می‌گردد

خراش افتاده بر هم آنچنان در دل چو سوهانم

که دشمن بر دل من گر خورد، هموار می‌گردد

به سودایی مده هر لحظه دل، گر عافیت خواهی

که کس زود از هوای مختلف بیمار می‌گردد

به آزادی گرفتار است هرکس را که می‌بینم

به زیر آسمان آسودگی بیکار می‌گردد

به جا هرگز نمی‌ماند متاع دلبری واعظ

اگر یوسف به صحرا می‌رود بازار می‌گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۸زبان حال عاشق، آن زمان غمّاز می‌گردد
  2. شمارهٔ ۲۳۹کی از اسباب نیکی بدگهر فرخنده می‌گردد
  3. شمارهٔ ۲۴۰چشم دل منعم سیر، ز اسباب نمیگردد
  4. شمارهٔ ۲۴۱دل منعم، ملول از گفتگوی زر نمی‌گردد
  5. شمارهٔ ۲۴۲میان خلق، با خلق آشنا کامل نمی‌گردد
  6. شمارهٔ ۲۴۳کدام روز آن، نگار بدخو، بجنگ دلها، کمر نبندد
  7. شمارهٔ ۲۴۴هرکس به سخا زنده بود، مرگ ندارد
  8. شمارهٔ ۲۴۵چون بهله بصید دلم آن مست برآرد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.