پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۴

هرکس به سخا زنده بود، مرگ ندارد

شه کو همه را داد، کجا جامه گذارد؟

آش عجبی می پزد، از بهر خود آنکس

کز خانه دلها به ستم دود برآرد

تاراج کند خانه عمر اهل ستم را

درویش چو هنگام دعا دست برآرد

امروز چو درویش کسی نیست توانگر

کو مرگ خوشی دارد، اگر هیچ ندارد

در مزرع ایام بده، تا بدهندت

دهقان درود هیچ، ز تخمی که نکارد

واعظ چه بخود این همه سوزی ز غم مرگ

آسوده شدن این همه اندیشه ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۶بسرمه نرگس او الفت دگر دارد
  2. شمارهٔ ۲۴۷گرچه درد دل ما شرح و بیانی دارد
  3. شمارهٔ ۲۴۸تاب رخش، ماه و آفتاب ندارد
  4. شمارهٔ ۲۴۹فضای خاطرم از غم از آن غبار ندارد
  5. شمارهٔ ۲۵۰آغاز محبت دگر انجام ندارد
  6. شمارهٔ ۲۵۱بگو به شرم، ز چشمم ترا نگاه ندارد
  7. شمارهٔ ۲۵۲جهان خاک کَرَم‌خیزی ندارد
  8. شمارهٔ ۲۵۳بی غم عالم، دمی بر اهل دولت نگذرد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.