پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۲

جهان خاک کَرَم‌خیزی ندارد

از آن تخم سخن‌ریزی ندارد

به حال راستان پی بردم آنگاه

که گفت استاد:«الف چیزی ندارد»!

مترس از بخشش ای منعم، که گیتی

چون همت ملک زرخیزی ندارد

جهان چیزی که دارد مردم، اما

دگر از مردمی چیزی ندارد

ز حد خوش می‌برد ظالم ستم را

جهان گویا سحرخیزی ندارد

گذشتی تا ز خود، رفتی بر دوست

در حق جز تو دهلیزی ندارد

ندارد به ز عاشق زینتی حسن

چه شیرین آنکه پرویزی ندارد؟

همه در خواب خوش، تا روز مرگند

شب مستی، سحر خیزی ندارد

به قزوین پای بندم، ور نه واعظ

جهان خوش‌تر ز تبریزی ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۴ز ما به خشم جهان دو رنگ می‌گذرد
  2. شمارهٔ ۲۵۵نتوانست ز بس ضعف بدندان جا کرد
  3. شمارهٔ ۲۵۶آتش حسنش، کمان عشق را طیار کرد
  4. شمارهٔ ۲۵۷چشم شوخم در رخ او خیرگی بسیار کرد
  5. شمارهٔ ۲۵۸زهر مرگ دوستان در مغزم از بس کار کرد
  6. شمارهٔ ۲۵۹ای که زینت طلبی جسم ترا لاغر کرد
  7. شمارهٔ ۲۶۰صرصر آهم چراغ روز را خاموش کرد
  8. شمارهٔ ۲۶۱گلی تو، گل! نظر اما نمیتوانم کرد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.