پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۹

ای که زینت طلبی جسم ترا لاغر کرد

زینت این بس که بهر ژنده توانی سرکرد

شمع سان هرکه شبی بخت چراغش برکرد

تا سحر خاک کدورت ز جهان بر سر کرد

داشت دل را بشنیدن ز کدورت ها پاک

پنبه گوش، نگهداری این گوهر کرد

بزمین برد فرو خجلت محتاجانم

بی زری کرد به من، آنچه به قارون زر کرد

نه چنان ترک سراز یاد تو کردم ای دوست

ک پس از مرگ توان خاک مرا بر سر کرد

در جهان قیمت ما را هنر ما پوشید

زنگ با تیغ نکرد، آنچه بما جوهر کرد

نیست این بحر بلا جای اقامت ای خس

کشتی نوح نیارست در آن لنگر کرد

عمر با این همه تعجیل ندانم واعظ

که چسان بامن بیچاره دو روزی سرکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۱گلی تو، گل! نظر اما نمیتوانم کرد
  2. شمارهٔ ۲۶۲حبذا زور جنون، مغلوب زنجیرم نکرد
  3. شمارهٔ ۲۶۳پیری در خواهش بدل ریش برآورد
  4. شمارهٔ ۲۶۴نخل امیدت به بار آه سحر می‌آورد
  5. شمارهٔ ۲۶۵بی‌نیازی ساقی از مینا برون می‌آورد
  6. شمارهٔ ۲۶۶در هر سخن، سخنور صد تاب میخورد
  7. شمارهٔ ۲۶۷میان عشق و ننگ و نام، الفت درنمی‌گیرد
  8. شمارهٔ ۲۶۸به درویشان فسون جاه و دولت درنمی‌گیرد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.