پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۵

بی‌نیازی ساقی از مینا برون می‌آورد

کو سخن زآن لعل شکرخا برون می‌آورد

فجر پیچد بس که بر خود از طلوع صبح‌ها

رشته پنداری مگر از پا برون می‌آورد

نیست راه عشق او را منزلی غیر از جنون

کوچه زلفش سر از صحرا برون می‌آورد

پاک شو تا محرم خوبان شوی، بنگر که آب

چون سر از پیراهن گل‌ها برون می‌آورد

می‌کند چون صبح خود را روشناس عالمی

هرکه سر از عالم سودا برون می‌آورد

چون حباب از سرکشی بادی که داری در دماغ

صرصر مرگ از سرت فردا برون می‌آورد

عارفان، بی‌پرده کی گویند راز دل به هم؟

با صدف گوهر سر از دریا برون می‌آورد

سیر گلزار جهان واعظ به چشم اعتبار

اهل دل را از غم دنیا برون می‌آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۷میان عشق و ننگ و نام، الفت درنمی‌گیرد
  2. شمارهٔ ۲۶۸به درویشان فسون جاه و دولت درنمی‌گیرد
  3. شمارهٔ ۲۶۹میرود فکر جهانم، که ز کار اندازد
  4. شمارهٔ ۲۷۰چو حرف دانه خالش، قلم مذکور می‌سازد
  5. شمارهٔ ۲۷۱مرا ذکر تو با این کهنگی‌ها تازه می‌سازد
  6. شمارهٔ ۲۷۲نه کوه آن سرین تنها برآن موی کمر لرزد
  7. شمارهٔ ۲۷۳با دل خسته، چو بیرحمی او بستیزد
  8. شمارهٔ ۲۷۴دشمن چو ریزشی دید، زو شور و شر نخیزد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.