پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۶

در هر سخن، سخنور صد تاب میخورد

این بوستان ز خون جگر آب میخورد

کج تابی حسود همان میکند دراز

هرچند رشته سخنم تاب میخورد

گول زبان نرم، ز نارستان مخور

ماهی ز طعمه، بازی قلاب می خورد

شاداب خوبی است ز بس عارض خوشش

هرجا که میرسد دل من آب میخورد

چون غنچه ام، ز خانه خرابی شکسته دل

این باغ گویی آب ز سیلاب میخورد

دایم بود مدار بزرگان ز کوچکان

از دجله پشته آب به دولاب میخورد

خون میچکد چو تاک ز مد نگاه من

گویا ز چشمه سار رخت آب میخورد

باشد برای روزی ما گردش فلک

این چرخ بهر رشته ما تاب میخورد

باشد به یاد بستر خاکسترش اگر

واعظ فریب جامه سنجاب میخورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۸به درویشان فسون جاه و دولت درنمی‌گیرد
  2. شمارهٔ ۲۶۹میرود فکر جهانم، که ز کار اندازد
  3. شمارهٔ ۲۷۰چو حرف دانه خالش، قلم مذکور می‌سازد
  4. شمارهٔ ۲۷۱مرا ذکر تو با این کهنگی‌ها تازه می‌سازد
  5. شمارهٔ ۲۷۲نه کوه آن سرین تنها برآن موی کمر لرزد
  6. شمارهٔ ۲۷۳با دل خسته، چو بیرحمی او بستیزد
  7. شمارهٔ ۲۷۴دشمن چو ریزشی دید، زو شور و شر نخیزد
  8. شمارهٔ ۲۷۵دلخوردنی ز مال، به اهل غنا رسد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.