پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۹

میرود فکر جهانم، که ز کار اندازد

مگر این بار ز دوشم غم یار اندازد

دل که بی عشق شد، از رحمت حق دور شود

مرده را موجه دریا، بکنار اندازد

نتوانم نفسی زنده بمانم بی او

اگر آن شعله بدورم چو شرار اندازد

کار خورشید جهانتاب کند با شبنم

بر سر آن سایه که نخل قد یار اندازد

نیست آسایش تن، در سفر رفتن دل

عشق را قافله یی نیست که بار اندازد

دل سیه مست جوانی شده واعظ، شاید

صبح پیریش ازین می بخمار اندازد!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۱مرا ذکر تو با این کهنگی‌ها تازه می‌سازد
  2. شمارهٔ ۲۷۲نه کوه آن سرین تنها برآن موی کمر لرزد
  3. شمارهٔ ۲۷۳با دل خسته، چو بیرحمی او بستیزد
  4. شمارهٔ ۲۷۴دشمن چو ریزشی دید، زو شور و شر نخیزد
  5. شمارهٔ ۲۷۵دلخوردنی ز مال، به اهل غنا رسد
  6. شمارهٔ ۲۷۶مرد از راه شکست خود به عزت می‌رسد
  7. شمارهٔ ۲۷۷از جگر خوناب اشکم خوش به سامان می‌رسد
  8. شمارهٔ ۲۷۸به جبهه چین ز غم روزیت خطا باشد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.