پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۷

از جگر خوناب اشکم خوش به سامان می‌رسد

وه چه رنگین کاروانی از بدخشان می‌رسد

می‌رسد صد ره مرا از ناتوانی جان به لب

تا نگاه حسرت از چشمم به مژگان می‌رسد

می‌کشد بیش از تو زحمت رزق، تا یابد ترا

می‌رسد تا بر لبت، جان بر لب نان می‌رسد

نیست از الوان نعمت‌ها، به جز زحمت ز تو

همچنان کز لقمه، خاییدن به دندان می‌رسد

رخ چو کاهی شد ز پیری، دل به خود یک جو مبند

خوشه گردد زرد، چون عمرش به پایان می‌رسد

چهره دل می‌کند پاک از غبار یاد شهر

دست واعظ گر به دامان بیابان می‌رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۹ز بی برگان دل روشن ضمیران باصفا باشد
  2. شمارهٔ ۲۸۰ز دستبرد حوادث گرت خبر باشد
  3. شمارهٔ ۲۸۱بشوق آن گل عارض، مرا با خار خوش باشد
  4. شمارهٔ ۲۸۲نه جوهر کسب ملک و مال اسباب جهان باشد
  5. شمارهٔ ۲۸۳پردگی نیست عطا، گر همه پنهان باشد
  6. شمارهٔ ۲۸۴الهی تا جهان باشد، شه ما کامران باشد
  7. شمارهٔ ۲۸۵همین توقعم از تنگ آن دهن باشد
  8. شمارهٔ ۲۸۶ز پیری، چون مرا قد همچو شمع سرنگون باشد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.