پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۴

الهی تا جهان باشد، شه ما کامران باشد

بگیتی حکم او چون آب احسانش روان باشد

سپهر سست تا برپاست، دست او قوی گردد

جهان پیر تا برجاست، بخت او جوان باشد

زلال لطف او جاری، نشان تا هست از حاجت

خدنگ حکم او کاری، ز گیتی تا نشان باشد

فلکسان دوستش، بر اوج عزت تا زمین پاید

زمین وش دشمنش پامال غم، تا آسمان باشد

زبان تابا شدم در کام و، جان تابا شدم در تن

دعای دولتش واعظ، مرا ورد زبان باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۶ز پیری، چون مرا قد همچو شمع سرنگون باشد
  2. شمارهٔ ۲۸۷بریدن از جهان، سرمایه ارزندگی باشد
  3. شمارهٔ ۲۸۸ما را ز آشنایان، غیر از جفا نباشد
  4. شمارهٔ ۲۸۹آن را که به دل هیچ به جز یار نباشد
  5. شمارهٔ ۲۹۰شوری اگر بسر هست، دستار گو نباشد
  6. شمارهٔ ۲۹۱با دست او چو رنگ حنا دستیار شد
  7. شمارهٔ ۲۹۲گره در ابروان، از گرمی خویش چو اخگر شد
  8. شمارهٔ ۲۹۳صحرا ز باد دستی آهم فقیر شد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.