پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۷

بریدن از جهان، سرمایه ارزندگی باشد

که افزون قیمت شمشیر، از برندگی باشد

نخستین زینت مردان، بود پاکی ز هر نقشی

که لوح ساده، سرلوح کتاب زندگی باشد

نداری جامیان خلق، اگر از اهل آزاری

بیابان مرگ دایم شیر، از درندگی باشد

ز همکاری بود اهل طمع را دشمنی با هم

گدا مردود در پیش سگ از گیرندگی باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۹آن را که به دل هیچ به جز یار نباشد
  2. شمارهٔ ۲۹۰شوری اگر بسر هست، دستار گو نباشد
  3. شمارهٔ ۲۹۱با دست او چو رنگ حنا دستیار شد
  4. شمارهٔ ۲۹۲گره در ابروان، از گرمی خویش چو اخگر شد
  5. شمارهٔ ۲۹۳صحرا ز باد دستی آهم فقیر شد
  6. شمارهٔ ۲۹۴همچنان کز آب سرو بوستان قد می‌کشد
  7. شمارهٔ ۲۹۵زحمت ایام، راحت‌جو فزون‌تر می‌کشد
  8. شمارهٔ ۲۹۶پیری آمد بر تنم هر موی خنجر می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.