پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۹

آن را که به دل هیچ به جز یار نباشد

غمهای جهان را بدلش بار نباشد

برمن قلمی نیست چو سلطان هوس را

غم نیست گرم جامه قلمکار نباشد

ویرانه ما را که از آن پا برکابیم

چون خانه زین، گو در و دیوار نباشد

لرزد بسرش چتر شهنشاهی کونین

آن را که بسر منت دستار نباشد

آن را که بسر خلعت فخر است ز فقرش

از اطلس (و) دیباش چرا عار نباشد؟!

از دایره رسم جهان، من که برونم

گو کار من خسته بپرگار نباشد

دلگیر کدورات جهانم، که مبادا

آیینه دل قابل دیدار نباشد

آن مهر ز بیطالعیم پرده نشین است

کافر بچنین روز گرفتار نباشد

طاق دل درویش، ترا مصرف زر بس

گو طاق رواق تو طلاکار نباشد

جایی که نه بینند ز صورت سوی معنی

چون واعظ ما صورت دیوار نباشد؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۱با دست او چو رنگ حنا دستیار شد
  2. شمارهٔ ۲۹۲گره در ابروان، از گرمی خویش چو اخگر شد
  3. شمارهٔ ۲۹۳صحرا ز باد دستی آهم فقیر شد
  4. شمارهٔ ۲۹۴همچنان کز آب سرو بوستان قد می‌کشد
  5. شمارهٔ ۲۹۵زحمت ایام، راحت‌جو فزون‌تر می‌کشد
  6. شمارهٔ ۲۹۶پیری آمد بر تنم هر موی خنجر می‌کشد
  7. شمارهٔ ۲۹۷سراپای وجودم، بسکه گم در عشق جانان شد
  8. شمارهٔ ۲۹۸به خود دم تا فرو بردم، سخن شد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.