پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۶

پیری آمد بر تنم هر موی خنجر می‌کشد

بر سر از موی سفیدم مرگ لشکر می‌کشد

گویی از بس ناتوانی سبزه می‌روید ز سنگ

دود آه حسرتی تا از دلم سر می‌کشد

شایدش چشم بد دوران گذارد در کنار

آنچه درویش از نگه‌های توانگر می‌کشد

به سکه صوفی در تلاش پایه منصوری است

گر فتد داری به دستش، خویش را برمی‌کشد

گر به گردون رفته‌ای، آخر بود جای تو خاک

طفل هرجا هست، خود را سوی مادر می‌کشد

از ضعیفان کن طلب واعظ نظام کار خویش

رشته با آن ناتوانی بار گوهر می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۸به خود دم تا فرو بردم، سخن شد
  2. شمارهٔ ۲۹۹آنکه خود را سبب هستی ما میداند
  3. شمارهٔ ۳۰۰مرا از نعمت دیدار، دل سیری نمی‌داند
  4. شمارهٔ ۳۰۱بسکه کاهیدم ز غم، با خرده جان تن نماند
  5. شمارهٔ ۳۰۲یار در نکته سرایی نه ز کس میماند
  6. شمارهٔ ۳۰۳آنانکه از شراب تو مدهوش گشته اند
  7. شمارهٔ ۳۰۴هر گه آن مه، رخ بنماید از پی دفع گزند
  8. شمارهٔ ۳۰۵تن بمحنت ده، اگر خواهی که گردی سربلند
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.