پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۵

تن بمحنت ده، اگر خواهی که گردی سربلند

گر نیفتادی در آتش، اوج نگرفتی سپند

گوشواری نیست گوش هوش را به زین دو حرف

لب بغیر حق مجنبان، دل بغیر حق مبند

صیدگاهست این جهان، من صید، صیادم اجل

رشته عمرم کمند و، روز و شب چین کمند

چیست گیتی؟ کژدمی، عمر دراز ما، دمش!

زهر مرگش هست نیش و، سال و ماهش بند بند

میکنی اوقات صرف، اما نمیگویی به چه؟

میفروشی این متاع، اما نمیدانی به چند!

نی چنان افتاده واعظ در ره افتادگی

کز دلش هم آه جانسوزی تواند شد بلند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۷می پرستان چهره ها از تاب می افروختند
  2. شمارهٔ ۳۰۸اهل دنیا، بسکه در دل حسرت زر داشتند
  3. شمارهٔ ۳۰۹حرفی اگر بعاشق بیتاب میزند
  4. شمارهٔ ۳۱۰عارف اگرچه بی‌غم دل دم نمی‌زند
  5. شمارهٔ ۳۱۱این حریفان که گهی زاهد و گه اوباشند
  6. شمارهٔ ۳۱۲فرداست اینکه زمره شاهنشهان کشند
  7. شمارهٔ ۳۱۳یاران ز خودستایی، پیوسته در خروشند
  8. شمارهٔ ۳۱۴ز بس نگار من از خویش هم حجاب کند
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.