پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۸

اهل دنیا، بسکه در دل حسرت زر داشتند

عاقبت مردند تا دل از جهان برداشتند

تاجدارانی کزیشان رفت بس سرها بباد

عاقبت رفتند بر بادی که بر سر داشتند

شد ز پیری مو سفید و، رفت بینایی ز چشم

صبح چون گردید روشن، شمع را برداشتند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۰عارف اگرچه بی‌غم دل دم نمی‌زند
  2. شمارهٔ ۳۱۱این حریفان که گهی زاهد و گه اوباشند
  3. شمارهٔ ۳۱۲فرداست اینکه زمره شاهنشهان کشند
  4. شمارهٔ ۳۱۳یاران ز خودستایی، پیوسته در خروشند
  5. شمارهٔ ۳۱۴ز بس نگار من از خویش هم حجاب کند
  6. شمارهٔ ۳۱۵حلقه بر هر دری این زمزمه را ساز کند
  7. شمارهٔ ۳۱۶چون به محفل رخ فرو زد، رنگ صهبا بشکند
  8. شمارهٔ ۳۱۷از سعی تیشه، چون دل فرهاد نشکند؟
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.