پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۲

فرداست اینکه زمره شاهنشهان کشند

حسرت برآن گروه که حسرت بنان کشند

کرمان آب گنده استاده زرند

این زاهدان که دست به آب روان کشند

خلق زمانه‌اند پی دستبرد هم

دست آن کسان بُرند که پا ز میان کشند

درویش، قدر کشور امن و امان بدان

شاهان سپاه هر طرف از بهر آن کشند

گردن بنه به فقر، که گردنکشان به حشر

گردن به ناز و نعمت این مفلسان کشند

ظالم ستم به خویش کند، زآنکه اهل زور

زوری کنند چون به کمان، از کمان کشند

لب بسته‌ایم بس که چو بادام، در جنون

طفلان بهسنگ هم، عجب از ما زبان کشند!

گردد مگر ضرور که مردان حق به خشم

تیغ از نگاه کج به رخ دشمنان کشند

واعظ چو خوش کناره گرفتی ز مال و جاه

بنگر ترا مباد دگر در میان کشند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۴ز بس نگار من از خویش هم حجاب کند
  2. شمارهٔ ۳۱۵حلقه بر هر دری این زمزمه را ساز کند
  3. شمارهٔ ۳۱۶چون به محفل رخ فرو زد، رنگ صهبا بشکند
  4. شمارهٔ ۳۱۷از سعی تیشه، چون دل فرهاد نشکند؟
  5. شمارهٔ ۳۱۸تند خویی مرد را بیقدر در عالم کند
  6. شمارهٔ ۳۱۹نوبهار آمد، خردگو فکر زنجیرم کند
  7. شمارهٔ ۳۲۰غنچه سالی خون خورد، تا چهره‌ای گلگون کند
  8. شمارهٔ ۳۲۱آشنایی بتو عیب است که بیگانه کند!
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.