پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۱

آشنایی بتو عیب است که بیگانه کند!

کیست شمشاد که گیسوی ترا شانه کند؟!

بند غم هر که کشد، قدر رهایی داند

عاقلم کرده از آن عشق، که دیوانه کند

آن چه مژگان دراز است، که گر خواباند

میتواند مه من زلف بآن شانه کند

آن زمان عاشق سودازده غم نشناسد

کآشنایی تواش از همه بیگانه کند

روز گردد، باسیران تو چون شام سیاه

پنجه مهر اگر زلف ترا شانه کند

میتواند به نگاهت سر راهی گیرد

عشق اگر تربیت جرأت دیوانه کند

غیر شمشاد که دارد بقدت نسبت دور

که تواند که سر زلف ترا شانه کند؟!

همچو دندان بلب از حیرت رویت ما را

قدم اشک بهر جا که رسد خانه کند

شاهی کشور آسودگی از واعظ ماست

این نه کاریست که هر عاقل و فرزانه کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۳گفت‌و‌گوی آن دهن، اندیشه بی‌جا می‌کند
  2. شمارهٔ ۳۲۴فارغ از خود هر که میگردد، فراغت میکند
  3. شمارهٔ ۳۲۵زآن چشم، دل به یک دو نظر صلح میکند
  4. شمارهٔ ۳۲۶امروز کس کجا ز سخن یاد میکند؟
  5. شمارهٔ ۳۲۷کی دگر دیوانه ما با قبا سر می‌کند؟
  6. شمارهٔ ۳۲۸می‌شود جان تازه، چون دوری ازین تن می‌کند
  7. شمارهٔ ۳۲۹پیش تو شکوه عزم تظلم نمیکند
  8. شمارهٔ ۳۳۰در زبان خبطی سخن را از بها می افگند
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.