پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۸

می‌شود جان تازه، چون دوری ازین تن می‌کند

می‌شود دل زنده هرگه یاد مردن می‌کند

مرهم مظلوم باشد، نیش بر ظالم زدن

زخم دندان سگان را، بخیه سوزن می‌کند

پیچش هر کار را، باشد گشادی عاقبت

آخر این سرگشتگی کار فلاخن می‌کند

ای که از رنج توقع مانده‌ای از خواب و خور

درد دندان طمع را، چاره کندن می‌کند

می‌توان با روی گرمی صد دل آوردن به دست

خانه صد آیینه را یک شمع روشن می‌کند

غم مخور، گردد جدایی‌ها به جمعیت بدل

تخم را دهقان پریشان، بهر خرمن می‌کند

از ره چشم است واعظ، خانه دل بی‌صفا

گرد، ره در خانه‌ها دایم ز روزن می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۰در زبان خبطی سخن را از بها می افگند
  2. شمارهٔ ۳۳۱خوبان بغازه چون رخ خود لاله گون کنند
  3. شمارهٔ ۳۳۲نیست دندان آنکه پیران از دهان می افگنند
  4. شمارهٔ ۳۳۳دردمندان، بسکه رم از خودنمایی میکنند
  5. شمارهٔ ۳۳۴گردید حرص افزون، آن را که مال افزود
  6. شمارهٔ ۳۳۵سخن سیم و زر و خانه و اسباب بود
  7. شمارهٔ ۳۳۶مهر و کین از بهر حق، در خلق عالم کم بود
  8. شمارهٔ ۳۳۷بر ما سخن سرد عزیزان نه گران بود
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.