پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۷

بر ما سخن سرد عزیزان نه گران بود

کان بر دل ما، چون نفس شیشه گران بود

دشنام به جان منت، ازین منفعلم من

کآزار منش، باعث تصدیع زبان بود

دیگر نتواند بلب آورد فغانم

یاد خوش آن روز، که درد تو جوان بود

از عمر چه دیدیم، بجز فوت جوانی

زیبا گل این باغ، همین رنگ خزان بود

ز آن عمر رسانید مرا زود به پیری

کاین ابلق سرکش ز نفس گرم عنان بود

از گلشن ایام، ز دم سردی پیری

در دست ز آیینه مرا برگ خزان بود

واعظ نه عبث جان به بها داد سخن را

هر معنی آن جوهری ارزنده به جان بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۹همچنان کز خطش آن خال نهان پیدا شود
  2. شمارهٔ ۳۴۰کی دلت خوشحال با اندیشه دنیا شود؟!
  3. شمارهٔ ۳۴۱تا نسازی با جفا، کی مشکلت آسان شود؟
  4. شمارهٔ ۳۴۲قد چون خمید، جمله حواست زبون شود
  5. شمارهٔ ۳۴۳چو شرح حال شهیدان او رساله شود
  6. شمارهٔ ۳۴۴بدگهر، نیک بدینار و بدرهم نشود
  7. شمارهٔ ۳۴۵رویش چو آتشین ز می ناب می‌شود
  8. شمارهٔ ۳۴۶چون بلند افتاد همت، تخت عزت می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.