پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۵

رویش چو آتشین ز می ناب می‌شود

بر جبهه‌اش گره چو عرق آب می‌شود

چون بیندت کسی و نگردد به گرد تو؟

بر عکست آب آینه گرداب می‌شود!

خوش پیشه‌ای‌ست عشق، که پیوسته در نِمُوست

در وی ز بس که زهره شیر آب می‌شود

بی‌عارض تو رنگ ندارد جمال ماه

عکس تو غازه رخ مهتاب می‌شود

پیچیده‌ام به دل ز غمش بس که گریه را

دریای اشک من همه گرداب می‌شود

افتادگی‌ست راهبر کاروان فیض

پستی دلیل قافله آب می‌شود

گر می‌کنی تهیه اسباب بهر عمر

کو عمر تا تهیه اسباب می‌شود؟!

واعظ سفید پیش رخش گردد آفتاب

کتان سفید اگر بر مهتاب می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۷از ضعیفی، ناله‌ام حاجت‌رواتر می‌شود
  2. شمارهٔ ۳۴۸گر چنین بر ما کمان ناز پرکش می‌شود
  3. شمارهٔ ۳۴۹ریخت چون دندان، مدار جسم مشکل می‌شود
  4. شمارهٔ ۳۵۰سنبل از تاب خم موی تو، درهم می‌شود
  5. شمارهٔ ۳۵۱با صبوری کارهای مشکل آسان می‌شود
  6. شمارهٔ ۳۵۲ای که پرچین جبهه‌ات، از حرف مردن می‌شود
  7. شمارهٔ ۳۵۳کارها در آب و خاک فقر وارون می‌شود
  8. شمارهٔ ۳۵۴تنها ز لفظ، شعر تو دلبر نمی‌شود
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.