پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۶

چون بلند افتاد همت، تخت عزت می‌شود

کاسه‌ات چون سرنگون شد، تاج دولت می‌شود

آرزوها، جز پشیمانی ندارد حاصلی

این هواها عاقبت آه ندامت می‌شود

گر نداری شور و افغان بر خود، از دل‌مردگی‌ست

چون ترا دل زنده می‌گردد، قیامت می‌شود

این هوس‌هایی که در دل داری اکنون رنگ‌رنگ

روز محشر بر رخت رنگ خجالت می‌شود!

می‌دهیم چشمی که آب از لاله‌رخساران کنون

عاقبت در دیده‌ات خوناب حسرت می‌شود

فرصت اندیشه برگ سفر واعظ کراست؟

زندگی‌ها صرف سامان اقامت می‌شود!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۸گر چنین بر ما کمان ناز پرکش می‌شود
  2. شمارهٔ ۳۴۹ریخت چون دندان، مدار جسم مشکل می‌شود
  3. شمارهٔ ۳۵۰سنبل از تاب خم موی تو، درهم می‌شود
  4. شمارهٔ ۳۵۱با صبوری کارهای مشکل آسان می‌شود
  5. شمارهٔ ۳۵۲ای که پرچین جبهه‌ات، از حرف مردن می‌شود
  6. شمارهٔ ۳۵۳کارها در آب و خاک فقر وارون می‌شود
  7. شمارهٔ ۳۵۴تنها ز لفظ، شعر تو دلبر نمی‌شود
  8. شمارهٔ ۳۵۵از چشم تنگ مردم، چشمم عصا نخواهد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.