پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۳

کارها در آب و خاک فقر وارون می‌شود

سرو اگر کارند اینجا، بید مجنون می‌شود!

گر چنین از شوق پابوس تو می‌بالد به خود

زلف آخر مصرع آن قد موزون می‌شود

گر خیال آن دهان از دل نیاید در نظر

در میان دیده و دل، بر سرش خون می‌شود

هر نظر با دلبری باشد سرکار دلم

بس که حسن ماه من، هر لحظه افزون می‌شود

نیست اشک لاله‌گون، کز شوق دیدارش نگاه

تا به مژگان می‌رسد، چون من دلش خون می‌شود

گر تهیدستی نه واعظ مایه دیوانگی‌ست؟

چیست باعث کز درختان بید مجنون می‌شود؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۵از چشم تنگ مردم، چشمم عصا نخواهد
  2. شمارهٔ ۳۵۶عشق او جان خسته میخواهد
  3. شمارهٔ ۳۵۷عجب دانم، از زخم بسمل برآید!
  4. شمارهٔ ۳۵۸ز عکست آینه، چون آب در خروش آید
  5. شمارهٔ ۳۵۹ز خوی تند، همان تندخو بجان آید
  6. شمارهٔ ۳۶۰خرد بگیر سر خود، که یار می‌آید
  7. شمارهٔ ۳۶۱ره مقصود طی کردن، نه از تقصیر می‌آید
  8. شمارهٔ ۳۶۲خیر باشد، نگهش سخت بتک می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.