پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۱

ره مقصود طی کردن، نه از تقصیر می‌آید

رسیدن منزل دوری‌ست، از شبگیر می‌آید

چنان با شورش دیوانگی آمیختم خود را

که خونم در شهادت از رگ زنجیر می‌آید

مشو از وعده آن سروقامت ناامید ای دل

که می‌آید قیامت عاقبت، گر دیر می‌آید

ز خود این بند بگسل، گر جنون کاملی داری

که بوی عقل ای دیوانه از زنجیر می‌آید

به دست آسان نمی‌آید شهید ناز او گشتن

که این آب حیات، از جوی آن شمشیر می‌آید

ز بس دور است راه بی‌خودی از باده حسنش

جوان گر می‌رود از خویش واعظ پیر می‌آید!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۳دوستان، مژده که ماه رمضان می‌آید
  2. شمارهٔ ۳۶۴فریب عام، از هر رند بازاری نمی‌آید
  3. شمارهٔ ۳۶۵غم او ساخت دلم تنگ و، هم او بگشاید
  4. شمارهٔ ۳۶۶تن نزار من، از چاکهای جامه نماید
  5. شمارهٔ ۳۶۷هرگز بجهان کار کجان راست نیاید
  6. شمارهٔ ۳۶۸عهد شباب بگذشت، وقت شتاب گردید
  7. شمارهٔ ۳۶۹تا هوای سرمه گشتن ز استخوانم سر کشید
  8. شمارهٔ ۳۷۰درد تو، کی توان بتن ناتوان کشید؟!
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.