پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۴

فریب عام، از هر رند بازاری نمی‌آید

ز کس جز گوشه‌گیران، این میانداری نمی‌آید

چو قابیلند اخوان زمان، همراه تا کشتن

ازین آدم نمایان، بیش ازین یاری نمی‌آید

برآرد سفله گر نامی، نگردد قدر او افزون

که از در هم به نقش سکه دیناری نمی‌آید

چو وقت آید، نگردد کند تیغ مرگ از دولت

که از بال هما دیگر سپرداری نمی‌آید

نشد زهگیر شست دل، ز یاد حلقهٔ زلفی

از آن تیر دعایت بر نشان کاری نمی‌آید

ز هر جنس هنر چندان که خواهی هست پیش ما

ولی ای مدعی، از ما دکانداری نمی‌آید!

به بالینم گهی آن مایه ناز از وفا واعظ

چنان می‌آید از تمکین، که پنداری نمی‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۶تن نزار من، از چاکهای جامه نماید
  2. شمارهٔ ۳۶۷هرگز بجهان کار کجان راست نیاید
  3. شمارهٔ ۳۶۸عهد شباب بگذشت، وقت شتاب گردید
  4. شمارهٔ ۳۶۹تا هوای سرمه گشتن ز استخوانم سر کشید
  5. شمارهٔ ۳۷۰درد تو، کی توان بتن ناتوان کشید؟!
  6. شمارهٔ ۳۷۱جز حرف زر و سیم، دلت هیچ نگوید
  7. شمارهٔ ۳۷۲از حرص گشته کام جهان پیش ما لذیذ
  8. شمارهٔ ۳۷۳گر بود در پیش مهمان، نعمت الوان لذیذ
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.