پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۰

درد تو، کی توان بتن ناتوان کشید؟!

کوهی چنان بموی چنین، چون توان کشید؟!

هر جا نوشته بود ز مجنون حکایتی

جسم ضعیف من خط بطلان بر آن کشید

پر فتنه بود از نگهت روزگار ما

طاقت چه خوب کرد که پا از میان کشید!

در عشق لازم است توانایی آن قدر

کز چشم نیم مست تو نازی توان کشید

در گلشنی که آن گل رخسار وا شود

واعظ توان گلاب ز برگ خزان کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۲از حرص گشته کام جهان پیش ما لذیذ
  2. شمارهٔ ۳۷۳گر بود در پیش مهمان، نعمت الوان لذیذ
  3. شمارهٔ ۳۷۴دل که باشد نشیمن غم یار
  4. شمارهٔ ۳۷۵با چنان وحشت ز شوق رحمت آمرزگار
  5. شمارهٔ ۳۷۶گزندگیست، چو خاری که خفت آرد بار
  6. شمارهٔ ۳۷۷گوشه گیران را بره درگه سلطان چه کار؟!
  7. شمارهٔ ۳۷۸گر نپرسد حالم آن نامهربان غمخوار وار
  8. شمارهٔ ۳۷۹روشن همیشه شمع دل از سوز آه دار
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.