پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۴

دل که باشد نشیمن غم یار

غم دنیا در آن نیابد بار

سرکه از عشق سربلندی یافت

نرود زیر بار منت دستار

درد، کهسار کشور عشق است

دل ز غیرت پلنگ آن کهسار

نکنی روترش، ز تلخی غم

ز آنکه غم شربتست و، دل بیمار

دل آگاه نیست بی تب عشق

شمع سوزد ز دیده بیدار

در ره او ز پا نمی افتی

اگر افتد ترا بسر این کار

پای افگنده یی چه بر سر پا؟

کار افتاده است، بر سر کار!

زهد خشکی بجای مانده ز تو

برده آب رخت ز بس کردار

بدل آب رو کنون واعظ

عرق خجلتست و گریه زار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۶گزندگیست، چو خاری که خفت آرد بار
  2. شمارهٔ ۳۷۷گوشه گیران را بره درگه سلطان چه کار؟!
  3. شمارهٔ ۳۷۸گر نپرسد حالم آن نامهربان غمخوار وار
  4. شمارهٔ ۳۷۹روشن همیشه شمع دل از سوز آه دار
  5. شمارهٔ ۳۸۰در چشم عقل هرکه بود سر حساب تر
  6. شمارهٔ ۳۸۱میکند لطفی، ز بیرحمی بسی خونخوار تر
  7. شمارهٔ ۳۸۲مرا گلگشت معنی باشد از سیر چمن خوش‌تر
  8. شمارهٔ ۳۸۳خلق می بینند فیض از تنگدستان بیشتر
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.