پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۸

گر نپرسد حالم آن نامهربان غمخوار وار

در دهان تنگ او جا نیست یک گفتاروار!

چون کند عناب آن لب چاره صد خسته دل؟

عالمی بیمار و، شربت نیست یک بیمار وار!

بسکه دل کندن ز بزم یاد جانان مشکلست

آهم از لب باز میگردد بدل طوماروار

میکنم خالی ز بیرحمی دل او را بعجز

گر امانم میدهد آن غمزه یک دیدار وار

بسکه نقد هستیم خرج گداز عشق شد

پیش جانان عرض حالم نیست یک اظهار وار

رشته سان آن دسته گل را بگرد سر نگشت

میخلد مد نگه در دیده من خاروار

با دهان تنگ او کرده است تا نسبت درست

نقطه یی هرجاست، گردم گرد او پرگار وار

تا مگر یابند ره در بزم آن شیرین سخن

دست صد حرفست و، دامان زبان طومار وار

در میان جز گفتگویی نیست ز آن موی کمر

گرد آن کافر بسی گردیده ام زنار وار

جسم را تنها نیفگنده است از پا عشق او

هوش ما را نیز قوت نیست یک رفتار وار

دیگر آن شوخ تغافل پیشه نام من نبرد

پیش او حرف وجودم نیست یک تکرار وار

آتش شرمم گدازد، ور نه جرم عالمی

نیست پیش رحمت عامش یک استغفار وار

سایه وش باید که آسایند از او افتادگان

هر که دم از سربلندی میزند دیوار وار

میشود صیت بزرگی در جهان از وی بلند

هر که میگوید سخن با نیک و بد کهسار وار

عرض حال خویش را واعظ بخاموشی گذار

از حقارت مطلب ما نیست یک اظهاروار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۰در چشم عقل هرکه بود سر حساب تر
  2. شمارهٔ ۳۸۱میکند لطفی، ز بیرحمی بسی خونخوار تر
  3. شمارهٔ ۳۸۲مرا گلگشت معنی باشد از سیر چمن خوش‌تر
  4. شمارهٔ ۳۸۳خلق می بینند فیض از تنگدستان بیشتر
  5. شمارهٔ ۳۸۴میشود زین بندگیها، شرمساری بیشتر
  6. شمارهٔ ۳۸۵مست آمد، با جمالی از شفق گلرنگ تر
  7. شمارهٔ ۳۸۶کشد کلفت ز دنیا کم، بود هرکس به تمکین تر
  8. شمارهٔ ۳۸۷کند پند ملایم در گرانجانان اثر بهتر
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.