پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۷

گوشه گیران را بره درگه سلطان چه کار؟!

سیر چشمان را بچین ابرو دربان چه کار؟!

بوریا چون موج آب زندگی استاده است

کلبه درویش را با قالی کرمان چه کار؟!

نیکنامان، فارغند از منت عمر دراز

زنده جاوید را،با چشمه حیوان چه کار؟!

پیش پای آب، یکسانست سنگ و خاک جو

مرد سالک را بسخت و سست این دوران چه کار؟!

گر نباشی اشعب طماع، عالم حاتم است

بی طمع را در جهان با بخل و با احسان چه کار؟!

چشمه تا در جوش باشد، خس نیابد ره در آن

خواب را با چشم گریان سحر خیزان چه کار؟!

راستی باید سخن را، بعد از آن الفاظ خوش

با کجی، آید ز تیر خوش پر و پیکان چه کار؟!

گر خدا را بنده یی، واعظ غم روزی مخور

خواجه تا باشد، غلامان را بآب و نان چه کار؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۹روشن همیشه شمع دل از سوز آه دار
  2. شمارهٔ ۳۸۰در چشم عقل هرکه بود سر حساب تر
  3. شمارهٔ ۳۸۱میکند لطفی، ز بیرحمی بسی خونخوار تر
  4. شمارهٔ ۳۸۲مرا گلگشت معنی باشد از سیر چمن خوش‌تر
  5. شمارهٔ ۳۸۳خلق می بینند فیض از تنگدستان بیشتر
  6. شمارهٔ ۳۸۴میشود زین بندگیها، شرمساری بیشتر
  7. شمارهٔ ۳۸۵مست آمد، با جمالی از شفق گلرنگ تر
  8. شمارهٔ ۳۸۶کشد کلفت ز دنیا کم، بود هرکس به تمکین تر
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.