پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۹

تا هوای سرمه گشتن ز استخوانم سر کشید

از نگاه تند چشم او بمن خنجر کشید

نیست برتر از تلاش پستی خود پله یی

گر بود انصاف، باید سنگ را با زر کشید

هر سر مویم بدست صد شکست افتاده است

بر سرم تا عشق از سنگ جفالشکر کشید

هر که پردازد، بحالم، گرددش در دیده اشک

خامه نقاش، تصویرم بچشم تر کشید

قرب میخواهی ز حد خود قدم مگذار پیش

از ادب فانوس نور شمع را در بر کشید

نیست واعظ خودنمایان را بجز غم حاصلی

صد گره افتاد در دل خوشه را، تا سرکشید!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۱جز حرف زر و سیم، دلت هیچ نگوید
  2. شمارهٔ ۳۷۲از حرص گشته کام جهان پیش ما لذیذ
  3. شمارهٔ ۳۷۳گر بود در پیش مهمان، نعمت الوان لذیذ
  4. شمارهٔ ۳۷۴دل که باشد نشیمن غم یار
  5. شمارهٔ ۳۷۵با چنان وحشت ز شوق رحمت آمرزگار
  6. شمارهٔ ۳۷۶گزندگیست، چو خاری که خفت آرد بار
  7. شمارهٔ ۳۷۷گوشه گیران را بره درگه سلطان چه کار؟!
  8. شمارهٔ ۳۷۸گر نپرسد حالم آن نامهربان غمخوار وار
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.