پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۸

عهد شباب بگذشت، وقت شتاب گردید

نور نظر ز عینک، پا در رکاب گردید

دیگر چه گل توان چید از خویش وقت پیری؟

آب جوانی افتاد، گلشن خراب گردید!

چشمش اگر بروی بی آب و رویم افتد

خواهد ز شرم عکسم، آیینه آب گردید

از شور این دل تنگ، ای مدعی حذر کن

از جوشش تنوری عالم خراب گردید

از ناله حزینم تنها نسوخت واعظ

از آه آتشینم، آتش کباب گردید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۰درد تو، کی توان بتن ناتوان کشید؟!
  2. شمارهٔ ۳۷۱جز حرف زر و سیم، دلت هیچ نگوید
  3. شمارهٔ ۳۷۲از حرص گشته کام جهان پیش ما لذیذ
  4. شمارهٔ ۳۷۳گر بود در پیش مهمان، نعمت الوان لذیذ
  5. شمارهٔ ۳۷۴دل که باشد نشیمن غم یار
  6. شمارهٔ ۳۷۵با چنان وحشت ز شوق رحمت آمرزگار
  7. شمارهٔ ۳۷۶گزندگیست، چو خاری که خفت آرد بار
  8. شمارهٔ ۳۷۷گوشه گیران را بره درگه سلطان چه کار؟!
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.