پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۵

غم او ساخت دلم تنگ و، هم او بگشاید

دانه از آب گره گشت و، ازو بگشاید

در خور حوصله خویش برد هرکس فیض

طاقتی کو که نقاب از رخ او بگشاید؟

کشور فتح، مسخر ز شکست تو شود

این دیاریست که با تیغ عدو بگشاید

دل، خوش از صبر به تنگ آمده، کو زور غمی

که ز چاک دلم این بند رفو بگشاید؟!

آب شرمیست در آن رخ که نبندد صورت

کلک نقاش اگر چهره او بگشاید

کیست با او سخن کشتن واعظ گوید؟

سر حرفی مگر آن تندی خو بگشاید!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۷هرگز بجهان کار کجان راست نیاید
  2. شمارهٔ ۳۶۸عهد شباب بگذشت، وقت شتاب گردید
  3. شمارهٔ ۳۶۹تا هوای سرمه گشتن ز استخوانم سر کشید
  4. شمارهٔ ۳۷۰درد تو، کی توان بتن ناتوان کشید؟!
  5. شمارهٔ ۳۷۱جز حرف زر و سیم، دلت هیچ نگوید
  6. شمارهٔ ۳۷۲از حرص گشته کام جهان پیش ما لذیذ
  7. شمارهٔ ۳۷۳گر بود در پیش مهمان، نعمت الوان لذیذ
  8. شمارهٔ ۳۷۴دل که باشد نشیمن غم یار
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.