پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۰

خرد بگیر سر خود، که یار می‌آید

جنون تهیه خود کن بهار می‌آید

بهار، دلبری از نو بهار من دارد

که پا ز لاله و گل در نگار می‌آید

عجب مدار که گرداب گردباد شود

کنون که کشتی ما بر کنار می‌آید

جز اینکه کس نگذارد وجودشان هرگز

دگر ز مردم عالم چه کار می‌آید؟!

گذشته لعل لب او به خاطرت واعظ

که گوهر سخنت آبدار می‌آید!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۲خیر باشد، نگهش سخت بتک می‌آید
  2. شمارهٔ ۳۶۳دوستان، مژده که ماه رمضان می‌آید
  3. شمارهٔ ۳۶۴فریب عام، از هر رند بازاری نمی‌آید
  4. شمارهٔ ۳۶۵غم او ساخت دلم تنگ و، هم او بگشاید
  5. شمارهٔ ۳۶۶تن نزار من، از چاکهای جامه نماید
  6. شمارهٔ ۳۶۷هرگز بجهان کار کجان راست نیاید
  7. شمارهٔ ۳۶۸عهد شباب بگذشت، وقت شتاب گردید
  8. شمارهٔ ۳۶۹تا هوای سرمه گشتن ز استخوانم سر کشید
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.