پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۵

از چشم تنگ مردم، چشمم عصا نخواهد

از بیم زهر منت، دردم دوا نخواهد

با دست رنج خویشم، فارغ ز ریزش خلق

جز آبروی بازو، دست آسیا نخواهد

از آنکه بهر زینت، داری بدستها چشم

زینت بس آنکه دستت، رنگ از حنا نخواهد

دردسر تکلف بر سر ز کثرت آمد

گر تن دهی به وحدت، نان شوربا نخواهد

سامان اسب و استر، ز آمد شد است با خلق

گر پا کشی بدامن، دستت عصا نخواهد

بر نور چشم بینش، این بس دلیل روشن

کز توتیای مردم، هرگز ضیا نخواهد

گر کشور قناعت، سرکوب منتی نیست

این دولت خدا داد، بال هما نخواهد

در وادی تنزل، سامان ره نباشد

هر چند راه سنگ است، سیلاب پا نخواهد

از خسرو قناعت، تشریف عزتم بس

از ننگ خواستنها، عیدم قبا نخواهد

حزن و سرور گیتی، آید یکی بچشمم

سورم طرب نداند، مرگم عزا نخواهد

در کشور تجرد، رسم تکلفی نیست

بس زینت سرایم، کان بوریا نخواهد

تحقیق حاجت خلق، باشد بهانه بخل

بارد به خشک و تر ابر،همت گدا نخواهد

از فقد آتش رحم، دلها تنور سرد است

بیچاره آنکه واعظ، نان از خدا نخواهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۷عجب دانم، از زخم بسمل برآید!
  2. شمارهٔ ۳۵۸ز عکست آینه، چون آب در خروش آید
  3. شمارهٔ ۳۵۹ز خوی تند، همان تندخو بجان آید
  4. شمارهٔ ۳۶۰خرد بگیر سر خود، که یار می‌آید
  5. شمارهٔ ۳۶۱ره مقصود طی کردن، نه از تقصیر می‌آید
  6. شمارهٔ ۳۶۲خیر باشد، نگهش سخت بتک می‌آید
  7. شمارهٔ ۳۶۳دوستان، مژده که ماه رمضان می‌آید
  8. شمارهٔ ۳۶۴فریب عام، از هر رند بازاری نمی‌آید
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.