پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۷

عجب دانم، از زخم بسمل برآید!

خدنگی، که از شست قاتل برآید!

نگه جانب غیرم از دیده تر

چو تیریست کز زخم مشکل برآید

چنان نیست باریک، راه خیالش

که از عهده رفتن دل برآید

چنان تنگ بندد، به شوخی میان را

که مطلب از آن شوخ، مشکل برآید

ز آهم نشد آنچنان تنگ محفل

که حرفی از آن مه شمایل برآید

ستم آن قدر رفته بر من ز هجرش

که از عهده اش رحم مشکل برآید

تو از جای خیزی و، من از سر جان

تو از خانه و، واعظ از دل برآید!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۹ز خوی تند، همان تندخو بجان آید
  2. شمارهٔ ۳۶۰خرد بگیر سر خود، که یار می‌آید
  3. شمارهٔ ۳۶۱ره مقصود طی کردن، نه از تقصیر می‌آید
  4. شمارهٔ ۳۶۲خیر باشد، نگهش سخت بتک می‌آید
  5. شمارهٔ ۳۶۳دوستان، مژده که ماه رمضان می‌آید
  6. شمارهٔ ۳۶۴فریب عام، از هر رند بازاری نمی‌آید
  7. شمارهٔ ۳۶۵غم او ساخت دلم تنگ و، هم او بگشاید
  8. شمارهٔ ۳۶۶تن نزار من، از چاکهای جامه نماید
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.