پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۴

تنها ز لفظ، شعر تو دلبر نمی‌شود

از رنگ گل دماغ معطر نمی‌شود

ای گوهر یگانه، تو از بس یگانه‌ای

حرف رخ تو نیز مکرر نمی‌شود

عارف غمین نمی‌شود از کسر شأن خویش

آیینه از شکست مکدر نمی‌شود!

هرگز کسی بقال نگردد ز اهل حال

مفلس ز حرف مال، توانگر نمی‌شود!

تا کی ز معنی دگرانی زبان دراز؟!

کلک ار سخن نوشت، سخنور نمی‌شود!

چون آب زندگی است گوارا به منعمی

کز وی گلوی تشنه لبی تر نمی‌شود؟!

واعظ ز سوز عشق، سخنور شود زبان

بی‌آتش این چراغ مرا بر نمی‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۶عشق او جان خسته میخواهد
  2. شمارهٔ ۳۵۷عجب دانم، از زخم بسمل برآید!
  3. شمارهٔ ۳۵۸ز عکست آینه، چون آب در خروش آید
  4. شمارهٔ ۳۵۹ز خوی تند، همان تندخو بجان آید
  5. شمارهٔ ۳۶۰خرد بگیر سر خود، که یار می‌آید
  6. شمارهٔ ۳۶۱ره مقصود طی کردن، نه از تقصیر می‌آید
  7. شمارهٔ ۳۶۲خیر باشد، نگهش سخت بتک می‌آید
  8. شمارهٔ ۳۶۳دوستان، مژده که ماه رمضان می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.