پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۲

ای که پرچین جبهه‌ات، از حرف مردن می‌شود

خانه از مرگ تو فردا، پر ز شیون می‌شود

ای که با نام کفن، خود را نسازی آشنا

این قبا آخر تو را پیراهن تن می‌شود

طالع فیروز خواهی، مهربانی کن بخلق

چرب نرمی بر چراغ بخت، روغن می‌شود

می‌کنی تا ساز برگ عیش، وقت رفتن است

می‌رود تا واشود گل، وقت چیدن می‌شود

تیره‌روزان، کار خود سازند، در شب‌های تار؛

در دل شب‌ها، چراغ شمع روشن می‌شود

در جوانی‌ها به هوش آور، نه ده روز دگر

تا تو می‌آیی به خود، هنگام رفتن می‌شود

تیره‌روزی، اهل بینش را بود عین صفا

خانه چشم از چراغ سرمه روشن می‌شود

مانع آفات واعظ، احتیاط است احتیاط

پای تا سر چشم بودن، بر تو جوشن می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۴تنها ز لفظ، شعر تو دلبر نمی‌شود
  2. شمارهٔ ۳۵۵از چشم تنگ مردم، چشمم عصا نخواهد
  3. شمارهٔ ۳۵۶عشق او جان خسته میخواهد
  4. شمارهٔ ۳۵۷عجب دانم، از زخم بسمل برآید!
  5. شمارهٔ ۳۵۸ز عکست آینه، چون آب در خروش آید
  6. شمارهٔ ۳۵۹ز خوی تند، همان تندخو بجان آید
  7. شمارهٔ ۳۶۰خرد بگیر سر خود، که یار می‌آید
  8. شمارهٔ ۳۶۱ره مقصود طی کردن، نه از تقصیر می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.