پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۰

سنبل از تاب خم موی تو، درهم می‌شود

غنچه از شرم گل روی تو، شبنم می‌شود

گشت داغم دلنشین‌تر، در هوای نو بهار

ز آنکه بهتر مهر گیرد، صفحه، چون نم می‌شود

لطف می‌گردد به ما، تا می‌رسد بیداد تو

زخم ما را آب شمشیر تو، مرهم می‌شود

از پی هم‌درد می‌گردد، دل بی‌تاب من؛

موم من گر شمع گردد، شمع ماتم می‌شود!

کی شوی بر نفس خود فرمانروا بی‌داغ عشق!

بر سر دیوان سلیمانی به خاتم می‌شود

می‌شود محروم، هرکس می‌کند کسب هنر

می‌رود بیرون ز جنت، هر که آدم می‌شود!

شیخ پیری می‌رسد اینک، به صد عز و وقار

از تواضع قامت ما پیش او خم می‌شود

ما سیه‌روزان غم‌پرور، به محنت زنده‌ایم

سبز برگ عیش ما از نخل ماتم می‌شود

جز دل بی‌غم نباشد سنگ راه بندگی

می‌شوم غمگین دل واعظ چو خرم می‌شود!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۲ای که پرچین جبهه‌ات، از حرف مردن می‌شود
  2. شمارهٔ ۳۵۳کارها در آب و خاک فقر وارون می‌شود
  3. شمارهٔ ۳۵۴تنها ز لفظ، شعر تو دلبر نمی‌شود
  4. شمارهٔ ۳۵۵از چشم تنگ مردم، چشمم عصا نخواهد
  5. شمارهٔ ۳۵۶عشق او جان خسته میخواهد
  6. شمارهٔ ۳۵۷عجب دانم، از زخم بسمل برآید!
  7. شمارهٔ ۳۵۸ز عکست آینه، چون آب در خروش آید
  8. شمارهٔ ۳۵۹ز خوی تند، همان تندخو بجان آید
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.