پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۹

ریخت چون دندان، مدار جسم مشکل می‌شود

آسیا بی‌پره چون گردید، باطل می‌شود

عاقلان را پاس این و آن، کم از زنجیر نیست

چون می‌خواهد، اگر دیوانه عاقل می‌شود

تا نسازی خرج نقد خود، نمی‌آید به کار

دل چو از دست تو بیرون می‌رود، دل می‌شود

هیچکس از شیوه افتادگی نقصان نکرد

عاقبت از خاکساری دانه حاصل می‌شود

با عصا شاید کند طی نفس راه بندگی

چوب در کار است، اسبی را که کاهل می‌شود

نیست دخل امروز فکر خرج را در کار خلق

نقد عمر مردمان، خرج مداخل می‌شود

پا نهد گر کس به دام عقل از روی رضا

پس چرا مجنون به ضرب چوب عاقل می‌شود؟!

در هوای عشق از بس تشنه خون خودم

خون من آب دم شمشیر قاتل می‌شود

با زبان چرب می‌خواهد نشاند آتشم

می‌رود هرچند عقل، جاهل می‌شود!

میل آن مژگان کج بی‌جا نباشد، چشم من

هرکه می‌بیند رخ خوب تو، مایل می‌شود!

مدرس آن زلف دارد، حلقه‌ای از درس عشق

گر خورد دود چراغ آنجا دلت، دل می‌شود!

از دم تیغ است واعظ راه حق باریک‌تر

نیست جز خونش به گردن، هرکه غافل می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۱با صبوری کارهای مشکل آسان می‌شود
  2. شمارهٔ ۳۵۲ای که پرچین جبهه‌ات، از حرف مردن می‌شود
  3. شمارهٔ ۳۵۳کارها در آب و خاک فقر وارون می‌شود
  4. شمارهٔ ۳۵۴تنها ز لفظ، شعر تو دلبر نمی‌شود
  5. شمارهٔ ۳۵۵از چشم تنگ مردم، چشمم عصا نخواهد
  6. شمارهٔ ۳۵۶عشق او جان خسته میخواهد
  7. شمارهٔ ۳۵۷عجب دانم، از زخم بسمل برآید!
  8. شمارهٔ ۳۵۸ز عکست آینه، چون آب در خروش آید
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.