پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۸

گر چنین بر ما کمان ناز پرکش می‌شود

دل ز پهلوی من از تیر تو ترکش می‌شود

سنگ ره ما را ز فیض ناتوانی رهبر است

عینک آری چشم پیران را عصاکش می‌شود

از خرد خالص نباشد، تا جنون در پرده است

تا ز والا نگذرد، کی باده بی‌غش می‌شود؟!

هم‌نشین خاکساران شو، که دارد فیض‌ها

از الفت خاکستر افزون عمر آتش می‌شود

بس که واعظ کامرانی مایه ناکامی است

خاطرم از جمع گردیدن مشوش می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۰سنبل از تاب خم موی تو، درهم می‌شود
  2. شمارهٔ ۳۵۱با صبوری کارهای مشکل آسان می‌شود
  3. شمارهٔ ۳۵۲ای که پرچین جبهه‌ات، از حرف مردن می‌شود
  4. شمارهٔ ۳۵۳کارها در آب و خاک فقر وارون می‌شود
  5. شمارهٔ ۳۵۴تنها ز لفظ، شعر تو دلبر نمی‌شود
  6. شمارهٔ ۳۵۵از چشم تنگ مردم، چشمم عصا نخواهد
  7. شمارهٔ ۳۵۶عشق او جان خسته میخواهد
  8. شمارهٔ ۳۵۷عجب دانم، از زخم بسمل برآید!
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.