پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۴

بدگهر، نیک بدینار و بدرهم نشود

ما راز داشتن گنج زر، آدم نشود

خرج بازار جزا، نقد غمی میخواهد

سعی کن پرده دل، کیسه درهم نشود

مردمی تا نبود، کس نشود از مردم

آدمی آینه از صورت آدم نشود

مایه خوشدلی روز جزا، جز غم نیست

قسمت هیچ مسلمان، دل بیغم نشود!

تاب دردسر خورشید جزا نیست مرا

سایه فقر الهی ز سرم کم نشود

حلقه کن نام خود ای پادشه کشور فقر

که سلیمانی این ملک بخاتم نشود!

از زبان الف این حرف شنیدم، که: کسی

راستی تا نکند پیشه، مقدم نشود

پاک گوهر نشود گرم ز هر حرف خنک

آتش لعل برافروخته از دم نشود

بی عوض نیست درین بحر عطاهای کرم

زر ماهی ز فگندن در می کم نشود

تخم امید تو واعظ دل پر خون خواهد

سبز این کشت باین چشمه بی نم نشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۶چون بلند افتاد همت، تخت عزت می‌شود
  2. شمارهٔ ۳۴۷از ضعیفی، ناله‌ام حاجت‌رواتر می‌شود
  3. شمارهٔ ۳۴۸گر چنین بر ما کمان ناز پرکش می‌شود
  4. شمارهٔ ۳۴۹ریخت چون دندان، مدار جسم مشکل می‌شود
  5. شمارهٔ ۳۵۰سنبل از تاب خم موی تو، درهم می‌شود
  6. شمارهٔ ۳۵۱با صبوری کارهای مشکل آسان می‌شود
  7. شمارهٔ ۳۵۲ای که پرچین جبهه‌ات، از حرف مردن می‌شود
  8. شمارهٔ ۳۵۳کارها در آب و خاک فقر وارون می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.