پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۶

مهر و کین از بهر حق، در خلق عالم کم بود

لعن ابلیس از ره فرزندی آدم بود

تا فراموشش نگردد کار مردم ساختن

رشته بر انگشت شاه از حلقه خاتم بود

کوس رحلت زن، چو شد خورشید اقبالت بلند

مسند دولت گل و، مسند نشین شبنم بود

نقد جان بیدرد در بازار دین نبود روا

چون زر بی سکه دان هر دل که آن بیغم بود

روز و شب آیند دلگیر و سیه پوشم به چشم

خانه چشمم تو گویی خانه ماتم بود

پایه قدر سخن برتر نبودی، گر ز مال

از چه واعظ سکه را جا بر سر درهم بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۸آنچه از آه ستمکش، بستم کیش رود
  2. شمارهٔ ۳۳۹همچنان کز خطش آن خال نهان پیدا شود
  3. شمارهٔ ۳۴۰کی دلت خوشحال با اندیشه دنیا شود؟!
  4. شمارهٔ ۳۴۱تا نسازی با جفا، کی مشکلت آسان شود؟
  5. شمارهٔ ۳۴۲قد چون خمید، جمله حواست زبون شود
  6. شمارهٔ ۳۴۳چو شرح حال شهیدان او رساله شود
  7. شمارهٔ ۳۴۴بدگهر، نیک بدینار و بدرهم نشود
  8. شمارهٔ ۳۴۵رویش چو آتشین ز می ناب می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.