پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۰

کی دلت خوشحال با اندیشه دنیا شود؟!

خار خارت، کی گذارد غنچه دل وا شود؟!

عرصه دنیا که در وی عاقلان سرگشته اند

آن قدر جانیست یک دیوانه را صحرا شود

چون خیالاتست در چشمت، وجود این و آن

هیچ غیر از حق نماند، چشم دل گر وا شود

از غبار دیده هر خط میشود خط غبار

دل چو بینا گشت، خط معرفت خوانا شود

آدم، آدم، مرد، مرد؛ از همت همت بود

قیمتت بالا شود، گر همتت والا شود!

چشمها از روی شب پوشیده گردد از عبوس

دیده ها بر روی صبح از روگشادی واشود

روشناس خلق پیران را، مریدان میکنند

در نوشتن حرفها از نقطه ها خوانا شود

تا نگوید یار ما واعظ که هر جایی شدی

گفت و گوی ما نمیخواهیم در هرجا شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۲قد چون خمید، جمله حواست زبون شود
  2. شمارهٔ ۳۴۳چو شرح حال شهیدان او رساله شود
  3. شمارهٔ ۳۴۴بدگهر، نیک بدینار و بدرهم نشود
  4. شمارهٔ ۳۴۵رویش چو آتشین ز می ناب می‌شود
  5. شمارهٔ ۳۴۶چون بلند افتاد همت، تخت عزت می‌شود
  6. شمارهٔ ۳۴۷از ضعیفی، ناله‌ام حاجت‌رواتر می‌شود
  7. شمارهٔ ۳۴۸گر چنین بر ما کمان ناز پرکش می‌شود
  8. شمارهٔ ۳۴۹ریخت چون دندان، مدار جسم مشکل می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.