پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۱

تا نسازی با جفا، کی مشکلت آسان شود؟

غنچه تا بر خود نپیچد، کی لبش خندان شود؟!

میکند کوچک، بزرگان را تلاش سروری

خویشتن را بحر چون بالا برد، باران شود

ذوق عریانی چو یابی، تن بپوشش کی دهی؟

راز رسوا گشته نتواند دگر پنهان شود

بسکه میریزد عرق از شرم عکس خویشتن

دور نبود خانه ما آیینه ها ویران شود

اشک ریزم، تا زخواب ناز چشمی واکند

ابر گریان بعث خندیدن مستان شود

سیر میگردد ز عمر خویش از بس ناله ام

هر که واعظ یک نفس در کلبه ام مهمان شود!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۳چو شرح حال شهیدان او رساله شود
  2. شمارهٔ ۳۴۴بدگهر، نیک بدینار و بدرهم نشود
  3. شمارهٔ ۳۴۵رویش چو آتشین ز می ناب می‌شود
  4. شمارهٔ ۳۴۶چون بلند افتاد همت، تخت عزت می‌شود
  5. شمارهٔ ۳۴۷از ضعیفی، ناله‌ام حاجت‌رواتر می‌شود
  6. شمارهٔ ۳۴۸گر چنین بر ما کمان ناز پرکش می‌شود
  7. شمارهٔ ۳۴۹ریخت چون دندان، مدار جسم مشکل می‌شود
  8. شمارهٔ ۳۵۰سنبل از تاب خم موی تو، درهم می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.