پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۲

قد چون خمید، جمله حواست زبون شود

لشکر شود شکسته، علم چون نگون شود

شهرت به نیکوی ز قناعت کند کسی

از آب کم، شمیم گلستان فزون شود

عاشق نمیکشد بستم دست از طلب

گردد بسوی دوست روان، دل چو خون شود

چشم و چراغ گلشن هستی تویی، اگر

مانند لاله کاسه ترا سرنگون شود

گنج و گهر بخاک فشاندن، ز عقل نیست

حیف است عمر بر سر دنیای دون شود

واعظ بروز مرگ هواها که در دلست

گردد یک آه حسرت و از دل برون شود!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۴بدگهر، نیک بدینار و بدرهم نشود
  2. شمارهٔ ۳۴۵رویش چو آتشین ز می ناب می‌شود
  3. شمارهٔ ۳۴۶چون بلند افتاد همت، تخت عزت می‌شود
  4. شمارهٔ ۳۴۷از ضعیفی، ناله‌ام حاجت‌رواتر می‌شود
  5. شمارهٔ ۳۴۸گر چنین بر ما کمان ناز پرکش می‌شود
  6. شمارهٔ ۳۴۹ریخت چون دندان، مدار جسم مشکل می‌شود
  7. شمارهٔ ۳۵۰سنبل از تاب خم موی تو، درهم می‌شود
  8. شمارهٔ ۳۵۱با صبوری کارهای مشکل آسان می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.