پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۵

سخن سیم و زر و خانه و اسباب بود

سخنی فی المثل امروز اگر باب بود

هرکجا بگذرد آب سخن سیم و زری

صد دل آویخته هر سوی چو دولاب بود

قبله طاعت این قوم، طلای دو تبی است

طاق درهای خسان، نایب محراب بود

مرده کشتن اویند جهانی ز حسد

هر که سر زنده درین عهد چو سیماب بود

نیست گر بلد، ای خانه خرابی چو حباب

در ویرانه ام، از کوچه سیلاب بود!

کس نداند ره ویرانه ام از گمنامی

زآن تهی، کلبه ام از پرتو مهتاب بود

غیر خر مهره ندانند خرانش ز خری

سخن واعظ اگر چه گهر ناب بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۷بر ما سخن سرد عزیزان نه گران بود
  2. شمارهٔ ۳۳۸آنچه از آه ستمکش، بستم کیش رود
  3. شمارهٔ ۳۳۹همچنان کز خطش آن خال نهان پیدا شود
  4. شمارهٔ ۳۴۰کی دلت خوشحال با اندیشه دنیا شود؟!
  5. شمارهٔ ۳۴۱تا نسازی با جفا، کی مشکلت آسان شود؟
  6. شمارهٔ ۳۴۲قد چون خمید، جمله حواست زبون شود
  7. شمارهٔ ۳۴۳چو شرح حال شهیدان او رساله شود
  8. شمارهٔ ۳۴۴بدگهر، نیک بدینار و بدرهم نشود
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.