پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۴

گردید حرص افزون، آن را که مال افزود

میگردد آب پر زور، چون میشود گل آلود

در دل محبت زر، سودا فزاست در سر

روشن بود که آذر، هرگز نبوده بی دود

آن را که دست احسان، کم سوده دست عوران

دست از تأسف آن، خواهد بسی بهم سود

خواهی شوم مکرم، داد ودهش مکن کم

بر فرق خلق عالم، جا دارد ابر از جود

راه نگاه احسان، بر حال تنگدستان

از چشم تنگ دوران، گردیده است مسدود

ما راز دانه دل، در کشت این تن گل

مقصود بود حاصل، حاصل نگشت مقصود!

تا بود دیده دید، فکر نبود کم دید

از بهر بود گردید، عمری که بود نابود

این جان درد پرورد، صد بار امتحان کرد

به بود از دوا درد، داری چه درد بهبود؟

واعظ چه کوبکویی؟ کام از در که جویی؟

با خویشتن نگویی: جز دوست کیست موجود؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۶مهر و کین از بهر حق، در خلق عالم کم بود
  2. شمارهٔ ۳۳۷بر ما سخن سرد عزیزان نه گران بود
  3. شمارهٔ ۳۳۸آنچه از آه ستمکش، بستم کیش رود
  4. شمارهٔ ۳۳۹همچنان کز خطش آن خال نهان پیدا شود
  5. شمارهٔ ۳۴۰کی دلت خوشحال با اندیشه دنیا شود؟!
  6. شمارهٔ ۳۴۱تا نسازی با جفا، کی مشکلت آسان شود؟
  7. شمارهٔ ۳۴۲قد چون خمید، جمله حواست زبون شود
  8. شمارهٔ ۳۴۳چو شرح حال شهیدان او رساله شود
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.