پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۲

نیست دندان آنکه پیران از دهان می افگنند

تف بر روی اعتبار این جهان می افگنند!

قد چو خم گردید، دانستم که بر خاک فنا

چون خدنگم عاقبت با این کمان می افگنند

وارثان دستار از مرگم زنند ار بر زمین

لبک در باطن کله در آسمان می افگنند

چون کسی کز بهر جستن پس رود، این زاهدان

خویش را از گوشه گیری در میان می افگنند

زاده های طبع بحرآسای واعظ بعد ازو

از یتمی خلق را آتش بجان می افگنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۴گردید حرص افزون، آن را که مال افزود
  2. شمارهٔ ۳۳۵سخن سیم و زر و خانه و اسباب بود
  3. شمارهٔ ۳۳۶مهر و کین از بهر حق، در خلق عالم کم بود
  4. شمارهٔ ۳۳۷بر ما سخن سرد عزیزان نه گران بود
  5. شمارهٔ ۳۳۸آنچه از آه ستمکش، بستم کیش رود
  6. شمارهٔ ۳۳۹همچنان کز خطش آن خال نهان پیدا شود
  7. شمارهٔ ۳۴۰کی دلت خوشحال با اندیشه دنیا شود؟!
  8. شمارهٔ ۳۴۱تا نسازی با جفا، کی مشکلت آسان شود؟
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.